فلسفهـ اتـ گمـ شدهـ در فکر دشتـ


by : x-themes

بهـ نامـ او

خوبـ در آیینهـ ی شادی نگر

چهرهـ ی تو نیستـ پر از غمـ دگر

لیکـ فقط حسرتـ تلخی بهـ جاستـ

درد تو آخر چقدَر بی صداستـ

بغضـ شدهـ همرهـ هر روز تو

شکوهـ کنمـ باز ز اینـ سوز تو

دلـ بکنـ از همرهـ هر روزهـ اتـ

بحر شود جای در اینـ کوزهـ اتـ

کوزهـ ی تو، سادهـ چهـ لبریز گشتـ

فلسفهـ اتـ گمـ شدهـ در فکر دشتـ

حسّـ تو همـ حبسـ در اینـ واژهـ هاستـ

واژهـ ی تو، واژهـ ی بی انتهاستـ

گاهـ و بی گاهـ نویسمـ ببافـ

موی پریشانـ دلمـ، سادهـ صافـ

دستـ بکشـ بر سر منـ کمـ شود

حسـ خطر، قافیهـ شبنمـ شود

گشتـ پر از شعر و نوا قلبـ ما

ضربـ، و آهنگـ مرا حسـ نما

شعر شو پر رنگـ تر از پیشـ باشـ

در گذر تلخـ زمانـ  کیشـ باشـ

کیشـ شدنـ، بیکسـ و تنها شدنـ

گیجـ شدنـ، اندر خمـ ها شدنـ

بهتر از آنـ استـ کهـ بی غمـ شوی

یا تو ز شطرنجـ زمانـ کمـ شوی

رنگـ خودتـ باشـ ولی دمـ نزنـ

شاد شو و حرفـ ز اینـ غمـ نزنـ




†ɢα'§ : <-TagName->
برچسب:, |- مبهم -|

ϰ-†нêmê§